مواد و صنعتگری در تکامل مجسمهسازی تزئینی نقشی اساسی داشتهاند و نه تنها اشکال آن، بلکه اهمیت فرهنگی آن را در دورههای تاریخی شکل دادهاند.
در تمدنهای باستانی، سرامیک و فلزکاری نقش مجسمهسازی تزئینی را در آیین و جایگاه اجتماعی تعریف میکردند. ظروف برنزی چینی سلسله شانگ که با تکنیک قالبگیری قطعهای ریختهگری شده بودند، فرم کاربردی را با تزئینات پیچیده جانورانه ترکیب میکردند و صنعتگری را جداییناپذیر از قدرت نمادین قرار میدادند. به طور مشابه، مجسمههای سفالی یونانی و برجستهکاریهای مرمرین رومی نشان دادند که چگونه انتخاب مواد - خاک رس برای دسترسی، سنگ برای دوام - هم زیباییشناسی و هم کارکرد اجتماعی را تعیین میکند.دورههای قرون وسطی و رنسانس شاهد ارتقاء موادی مانند برنز طلاکاری شده، مینا و شیشه رنگی بود. کلیساهای جامع گوتیک از سنگتراشی و فلزکاری نه صرفاً به عنوان تزئین، بلکه به عنوان روایت الهیاتی استفاده میکردند، جایی که صنعتگری به عبادت تبدیل شد. کارگاههای رنسانس مانند خانواده دلا روبیا، سفال را با مینای لعابدار قلع متحول کردند و مادهای فروتن را به مجسمههای بادوام و درخشان مناسب برای ادغام معماری تبدیل کردند.عصر باروک و روکوکو از مهارت در موادی مانند چینی، نقره و چوب کندهکاری شده تجلیل کردند. کشف چینی سخت در اروپا به میسن و سوور اجازه داد تا آثار مجسمهسازی مینیاتوری تولید کنند که مرزهای بین ظرف و تزئین را محو میکرد و مجسمهسازی تزئینی را به کالای لوکس قابل جمعآوری ارتقا میداد.
ساخت دیجیتال معاصر - از جمله چاپ سه بعدی، کندهکاری CNC و طراحی پارامتریک - این حوزه را به طور اساسی بازسازی کرده است. هنرمندان اکنون مواد سنتی مانند سرامیک و شیشه را با فرآیندهای دیجیتال ترکیب میکنند و امکان ایجاد اشکالی را فراهم میکنند که دستیابی به آنها با دست غیرممکن است. این سنتز صنعتگری را رها نمیکند، بلکه آن را بازتعریف میکند و دانش هنری را با دقت محاسباتی ادغام میکند.در تمام دورهها، مواد و صنعتگری نه تنها ظاهر مجسمهسازی تزئینی را تعیین کردهاند، بلکه وضعیت فرهنگی، جاهطلبی فنی و ظرفیت نوآوری آن را نیز تعیین کردهاند.